+ آخرین پست..
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله
دوست داشتم این وبلاگمو تا آخر عمرم داشته باشم البته باید بگم که مهم وبلاگ نیست مهم به عنوان انسانی رنگی از زندگیمه که اینجا ازم به یادگار مونده شایدم روزی به فرزندی که ندارم تحویلش میدادم تا که لحظه های ساخته شدنش در این دنیا رو اینجا ثبت کنه
تصمیم گرفتم دیگه بعد این پستی در این وبلاگ نذارم و در واقع این آخرینش باشه که دلایل شخصی خودمو دارم.
در این مدتی که این وبلاگو داشتم با بزرگوارانی آشنا شدم که دوستی باهاشون واقعا نعمت بزرگیه و خداوند رو برای این نعمتش شکر میکنم.
هممون رو به خدای بزرگ میسپارم.
یا علی
و انا الیه راجعون
+ انسان ها..
از کتاب "شناخت انسان درتصعید حیات تکاملی" به تالیف "علامه محمد تقی جعفری" :
« از این رو، به بنی اسرائیل مقرر داشتیم: حقیقت این است که اگر کسی، یک انسان را بدون عنوان قصاص با ایجاد فساد در روی زمین بکشد، مانند این است که همه ی انسان ها را کشته، و اگر کسی را احیاء کند، مانند این است که همه ی انسان ها را احیاء کرده است. » (سوره ی مائده/ آیه ی 32)
البته همه می دانیم که: مقصود از بنی اسرائیل در این آیه ی مبارکه، نژاد خاصی نیست، بلکه ارتکاب حسد و کبر و قتل نفس، تنها وجود بعضی از آنان را فرا گرفته بود و خداوند متعال برای ریشه کن کردن صفت پلیدی «قابلـ»ی که در میان افرادی از قوم بنی اسرائیل نیز بوجود آمده بود، قانون مزبور را بیان فرموده است.
بنابراین به اصطلاح فقهی، قانون در آیه ی شریفه «منصوص العله» است؛ به این بیان که: چون پلیدی در درون انسان به درجه ای می رسد که با کشتن یک انسان به مقام شامخ ربوبی اهانت می نماید، و اهانت به خالق کل هستی، در حقیقت اهانت به کل هستی است که انسان با عظمت ترین و با ارزش ترین اجزاء آن است، پس قتل یک انسان با ملاکی که بیان شد، مانند قتل همه ی انسان ها، و احیاء یک انسان مانند احیاء همه ی انسان هاست؛ این است انگیزه ی حقیقی احترام ذات انسان برای انسان مسلمانی که اسلام را به صورت همه جانبه و عمیق درک کرده است.
اگر از این انگیزه صرف نظر کنیم، هیچ اصل و قانون و آرمانی باقی نخواهد ماند که خصومت ناتوانان را با اقویا، مردم محروم از علم و معرفت را با دانایان و خردمندان، و اشرار را با اخیار به صورت کامل ریشه کن بسازد، زیرا تقسیم مردم به سه صنف مزبور –همانگونه که از امیرالمومنین(ع) نقل شده – در متن حیات طبیعی یک تقسیم ضروری و اجتناب ناپذیر است و از انقسام مردم به سه صنف مزبور است که تاریخ بشری بدون خجلت قابل مطالعه نیست. تنها راه منطقی ریشه کردن خصومت میان دو صنف یکم و دوم (ناتوانان و اقویا ، نا آگاهان و دانایان)، قابل درک ساختن احترام ذات انسان ها با انگیزگی مزبور است. مادامی که عامل مافوق طبیعت را در باره ی انسان به حساب نیاوریم، خصومت میان آن اصناف هم چنان پایدار خواهد بود، اگرچه ممکن است اشکال آن مختلف و گوناگون بوده باشد. اما در خصوص دو صنف اخیار و اشرار، با نظر به مجموع اصول و قوانین اسلامی، به هر نحو ممکن باید به وسیله ی تعلیم و تربیت و از جمله تشویق و تهدید، در اصلاح روحی اشرار کوشید و در صورتی که قابل اصلاح نبوده و دست از تباهی ها بر ندارند، دفع شر آنان از مردم جامعه ضروری است و باید با اصول و قوانین عادلانه ی همه جانبه با آن ها رفتار شود.
+ هدف زندگی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
از کتاب "فلسفه و هدف زندگی" به نوشته ی "علامه محمد تقی جعفری" :
«عبادت هدف زندگی انسانی است» چه معنا می دهد؟
در گذشته اشاره کردیم که تعریف مفهوم عبادت و منحصر ساختن آن در اعمال و حرکات مخصوصی که از روی عادت و یا انگیزه های ناچیز صورت می گیرد، آن چنان نابجا و غلط است که تعریف انسان و منحصر ساختن عظمت و امکانات او در نشستن چند لحظه ای و بازی کردن با انگشتر و یا تسبیحش، یا گذاشتن یک صفحه کاغذ سفید روی میز و خط کشی های کج و راست بدون هدف روی آن.
اگر مردم می دانستند معنای عبادت چیست، گمان نمی رود کسی پیدا می شد که خود را عابد نداند، یا کسی خود را برکنار از دامان پیشگاه ربوبی تلقی کند.
برای توضیح این معنا می گوییم ، همین مقدار کسی آگاهی پیدا کند که:
1- دستگاه طبیعت برای او گهواره ای است که وی را به حرکت در می آورد و شیرش می دهد تا بزرگ شود.
2- آن گاه همین دستگاه طبیعت، دبستان و دبیرستان و دانشگاه و آزمایشگاهی است که گنج های نهفته ی روانی او را به منصه ی ظهور می رساند و قابل بهره برداری می سازد.
3- از جنبه ی گهواره ای طبیعت گرفته تا جنبه ی عالیترین آزمایشگاهی آن، همه و همه اجزاء معبد بزرگی هستند. پس از توجیه این حقایق سه گانه، او با یک آگاهی – آری فقط با یک آگاهی – به این که در جهان هستی در مسیر «انا لله و انا الیه راجعون» در حرکت است، عبادت را شروع می کند و پایانش لقاءالله (دیدار با خدا) خواهد بود.
این که گفتیم پایانش دیدار خداست، به آن معنا نیست که این غایت و هدف پس از جدایی روح از بدن یا در روز رستاخیز صورت خواهد گرفت، بلکه از اولین لحظه ی شروع عبادت، غایت و هدف مزبور تدریجا به سراغ او خواهد آمد.
این عبادت ، کمیت و کیفیت مخصوصی ندارد؛ از بیل زدن زراعت روستا بچه ای در مزرعه ی خود گرفته تا چشم پوشی از میلیاردها ثروت در راه خدمت به انسان ها که نهال های باغ خداوندی هستند، از مطالعه ی یک سطر دانش برای رسیدن به واقعیات گرفته تا جهان بینی کلی، از جارو کردن کارگاه برای معیشت و کار کارگر و مدیریت صحیح کارفرما، همه و همه با شرط فوق عبادت معبودی یگانه است.
اما حرکات و اذکار و سایر عبادت های مقرره، برای به خود آوردن جدی انسان ها است تا لحظاتی چند رو در روی خود قرار گیرند و تدریجا روان را صیقلی کنند و جمال الهی را در آن ببینند و به کمال گرایند.»
همچنین در رابطه با این موضوع علامه جعفری در کتاب "شناخت انسان در تصعید حیات تکاملی" اینطور بیان فرموده:
«امیرالمومنین قانون کلی هدف شناسی را اینگونه بیان فرموده است:
"اگر ندانسته ای از کجا آمده ای، نخواهی فهمید به کجا خواهی رفت؟"
این است قانون منحصر شناخت هدف حیات. اگر کسی از این قانون صرف نظر کند، یعنی: اطلاعی از مبدا وجود خود نداشته باشد، محال است هدف و مسیر وجود خود را بداند. دلیل این تلازم (عدم شناخت هدف به جهت عدم شناخت مبدا وجود) روشن است، زیرا اگر شناخت و اعتراف به مبدا وجود آدمی (خدا) نادیده گرفته شود، انسان جز مانند یک حرف نیست که در میان هزاران حروف و سطرهای کتاب نوشته شده و هیچ اطلاعی حتی از حروف پیش و پس خود ندارد.»
← صفحه بعد


نظرات ()