+ سلام....در باره ی پروفایل من..
یاس وحشی
موضع من مشخصه ... اما کلا با ابلهان متعصب بحث نمی کنم . ابلهانی که اینقدر حقیر هستند که بعد از معرفی خودشون ، نوع بیماریشون رو می نویسند ... که ترحم بشه بهشون. که هر چرت و پرتی که گفتند رو بقیه قبول کنند (حتی در ظاهر) تا مبادا ناراحت نشن !!و چقدر حقیر هستند این موجودات...
این کامنتیه که نویسنده ی وبلاگ یاس وحشی در مورد من برای آقای نوید به وبلاگ صدای زندگی داده
میخوام در حد توانم توضیح بدم امیدوارم توکل به خدا بتونم منظورم رو برسونم
معلولیت حال و هوای خاص خودشو داره، من کودکیهام بدن سالمی داشتم به مرور بیماری ژنتیکی بر جسم سالمم غلبه کرد یعنی میخوام بگم که من به مرور با این بیماری بزرگ شدم که هر چه بزرگتر شدم ضعیف تر شدم.
معلولیت شرایط خاص خودشو داره دغدغه ها و بایدها و نباید ها...
بخاطر این فکر که من فرق میکنم!
با توجه به اینکه شخصیتمون با استفاده از طبیعت و محیط زندگیمون بلند میشه اینطور حس کردم که برای ما معلولین جزئی جدا در زندگیمون وارد میشه جزئی که نداریم و در این قسمت تبدیل به تماشاگر در حال تفکر میشیم!
من فرق میکنم
جمله ی کوتاهیه ولی برای یک کودک خیلی بزرگه سالهااااااااااااا چقدر طولانی... عمری گذشته من الان توی بیست و هشت سالگی هستم از کودکی تا حالا
فکر میکنید من کی ام؟! جزئی از شما بودم مثل شماها معمولی بودم تحمل کردن کار سختیه ایراد نگیرید اگر خودم به خودم بگم: محمد خسته نباشی...
نمیدونم وقتی از پل مرگ گذشتم چه کسی به پیشوازم میاد که برگردم و به پشت سرم نگاه کنم و در حالیکه سرمو برمیگردونم زمزمه کنم چه امتحان سختی بود و ابدیت رو ادامه بدم..
خب گذشته از اینها باید توضیحی از طرف خودم بدم
گفتم که معلولیت حال و هوای خاص خودشو داره که این برای آدمایی که اینطور نیستند غریبه هست
میخوام با انواع مثالها توضیح بدم:
مثلا گروهی از معلولین هستند که گزینه های خوب برای گرم کردن برنامه ی تلوزیونی صدا و سیمای ایران هستند! مثلا ماه رمضان این معلولین رو میارن توی برنامه ی زنده ی تلوزیونی در عین بدبختی صبور و شاکر و متفاوت بودن از نوع ملکوتی نشونشون میدن سعی میکنن هر چه بیشتر و بیشتر حس ترحم رو در بیننده ها تحریک کنند شعور رو می بینید؟! توهین نیست؟؟ واقعا ما خیلی چیزارو گم کردیم...
گروهی از معلولین هستند که ادعا میکنند هیچ فرقی با دیگران ندارند! اصلا به روان اینها مراجعه کنید قبول نمیکنند معلول هستند! انگار از خودشون گریزان هستند و کلا متوجه شدم که سعی میکنن اصلا به جمعی که معلولین باشند اضافه نشن! اینا کلا مثل خشم فروکش شده هستند که هر لحظه امکان فوران دارند انگار سرتاسرشون بوی گریه ی تلخ رو میده...
گروهی هستند اینقدر تسلیم شرایط معلولیت شدند که ضعیفند قبل از اینکه شما چیزی بهشون بگید شکستند اینا جنگیدن رو بلد نیستند باختن یک انسان صحنه ی تلخیه
...
که ادامه دارد و میتونید بازم به این مثاله ها اضافه کنید..
من معلولیت خودمو قبول دارم و این غیر قابل انکار هست که من از نظر ظاهری با دیگران تفاوت دارم. ولی روان و شخصیت من مثل همه ی شماها نتیجه ی انتخابها و تلاش ها و بهره گیری از نعمت اختیار و ... هست
سعی میکنم برای عزیزانی که با نت با هم در ارتباطیم حتی در حد خواننده ی زود گذر تا حد معقول کسی که هستم رو نشون بدم نه مثل آدمایی که تخیلشون رو اینجا به تصویر میکشند. از کسانی که مدتیه منو میشناسند میتونید سوال بپرسید چطور شناختند.
سعی میکنم همیشه با وجدان زندگی کنم با صداقت حتی در حد یک ارتباط ساده حتی در حد یک وبلاگ حتی در شوخی هایی که میکنم این تا حدی فلسفه ی متن کوتاه پروفایل وبلاگم هست که درش اشاره به این کردم که بیماری دیستروفی دارم که خوانندگان محترم بدونن با کی سر و کار دارند
خب
به مرور با این بیماری بزرگ شدم که هر چه بزرگتر شدم ضعیف تر شدم. معمولا جوانی و غرور دو جزء جدائی ناپذیرند وقتی درد طی سالها و سالها بیشتر و بیشتر میشه در نهایت به نقطه ای میرسه که من بهش میگم منتهی الیه مسیری که با درد سپری کردیم اون قسمت باید تصمیم بگیری چی باشی
یک بدبخت تسلیم شده
یا اینکه رها بشی و به آزادی برسی از ظواهر زندگی از نگاه ها و ترحمات دیگران از زیباییهای ظاهری این دنیا یجور قمار کردن یک باختن خود و پیوستن به کل هستی بزرگ شدن ولی نه بزرگ شدن منیت بزرگ شدن وجود خدارو احساس کردن
و خودتو بالاتر از جریان زندگی و فرهنگ جاری قرار بدی
اونوقت احساس پرواز خواهی داشت درد معلم بزرگیه اگر شاگرد خوبی باشید
وقتی کسی ترحم میکنه من درون خودم لبخندی میزنم که این چجور فکر میکنه و چه سطح فکری داره! یا کسی که سعی میکنه نشون بده که ترحم نمیکنه! ولی اینم به نوعی ترحمه ولی در بعد بالاتر! بدترین چیز برای یک معلول این میتونه باشه که احساس کنه کسی بهش ترحم میکنه کلا ما کار زیادی داریم تا به فرهنگ ایده آل در حد انسانیت واقعی برسیم که بالاتر از جسم ، بالاتر از نژاد ، خود انسان رو ببینیم تازه این دوران کارمون بجایی رسیده که خیلی ها سعی دارند سیاست قرنها پیش رو دوباره در ایران زنده کنند منظورم بحث برتری نژاد هست که ما ایرانی هستیم آریایی زردشتی برتر بودیم قدرتمند...
بحث انسانیت کجاست چی شد چه تعریفی داریم...
از نشانه های ضعف فرهنگ اینه که به معلولی ترحم کنید یا سعی کنید نشون بدید که ترحم نمیکنید
چون شما در ظاهر موندید شما مفهوم زندگی رو درک نکردید ترحم لایق کسی هست که دروغ بگه فحش بده چون شخصیتش رو خرج میکنه و خودخواهیش رو ارضاء میکنه و با چشمانی مست شده از ارضاء خودخواهیش سعی میکنه تمرکز کنه که از حس در حال ارضاء شدن لذت ببره !! چطور توصیفش کنیم؟ شرمندگی مقابل خدا تا این حد!
کلا به نظر میرسه ما کار و تلاش زیادی نیاز داریم تا فرهنگمون به حد بالا ارتقاء پیدا کنه برای ساختن و ساخته شدن
دقت کنیم نویسنده ی وبلاگ یاس وحشی برای من چی نوشته:
یاس وحشی
موضع من مشخصه ... اما کلا با ابلهان متعصب بحث نمی کنم . ابلهانی که اینقدر حقیر هستند که بعد از معرفی خودشون ، نوع بیماریشون رو می نویسند ... که ترحم بشه بهشون. که هر چرت و پرتی که گفتند رو بقیه قبول کنند (حتی در ظاهر) تا مبادا ناراحت نشن !!و چقدر حقیر هستند این موجودات...
یعنی از خودشون میپرسم قبول واقع شدن در نظر دیگران تا این حد مهمه که من حتی کوچکترین لحظات زندگیمو تلفش کنم؟ با خوندن کامنتتون خیلی متعجب شدم شما تا این حد سطح فکرتون رو پایین بردید که برای خوندن فکر من از پایین ترین درجات شخصیتتون استفاده کردید؟ از کجا محیط بر شخصیت من هستید؟ کدام علم رو دارید که به خودتون اجازه دادید تا این حد جسارت بکنید و مرزهارو بشکنید موسیقی شمارو به این درجات متعالیه رسونده؟!
انواع فحش رو در چند سطر به من دادید من توی جامعمون زیاد بدی از طرف غریبه ها دیدم از مسخره کردن و آزار و اذیت.. ولی کلا آدمارو قبل از بدی کردن می بخشم
و شمارو هم بخشیدم ولی توجه داشته باشید به هر حق الناسی اول حق الله تعلق میگیره چون انسان از آن خداست شما با خدا سروکار دارید پس باید از خدای محمد هم طلب بخشش کنید.
و اما برای آقای نوید که در جواب این آقا یعنی منظورم نویسنده ی وبلاگ یاس وحشی که در کامنتی دیگر اینطور نوشتند:
«فوق العاده عالی نوشتی و موشکافانه و دقیق. البته باید بگم نرود میخ آهنین در مغز آدم های نفهم!»
آقای نوید اینطور جواب دادند:
«ممنون ، لطف داری :)
میره داداش میره ... فقط خودش باید راه بده ....»
آقای نوید این چه حرفی بود زدید؟ خجالت آور نیست؟ اینجارو با کجا اشتباه گرفتید؟ !
و اما در ادامه جواب پستی که گذاشتید رو میدم که هر کس مایل بود میتونه بحثی که درباره ی موسیقی بین من و آقای نوید جریان داره رو دنبال کنه و ممنون میشم نظر و طرز فکر خودشو بیان کنه
یا علی
...
ادامه مطلب
+ برای بهار خانوم محترم...
برای بهار خانوم محترم
نمیدونم شما خودتون وبلاگی دارید که اگه دارید دوست داشتم نوشته های شمارو بخونم
بخشی از پاسخ کامنتتون رو همون پست بخش کامنتا دادم و بقیش رو اینجا ادامه میدم که شاید عزیزی با خوندنش در رسیدن به جواب مشخصی یاریمون کنه
گفتید:«بله قران با موسیقی گفته شده این چیز عجیبی نیست اگر جز این بود باید تعجب کرد. چون حرف اگر آهنگین باشد دلنشین تر است.»
در واقع من خودم به بهترین نحو ممکن نمیتونم جواب سوالامو از این قسمت داشته باشم
سوال اصلی برای من اینه که در کل مرز بین مجموعه صداهایی که با عنوان موسیقی یاد میکنیم با مجموعه صداهایی که در زندگی روزمره باهاشون سرو کار داریم کجاست؟
مثال میزنم یک نفر با صدای دلنشین شروع به خواندن قرآن میکنه که در واقع تا جاییکه من میدونم آیات قرآن آهنگ دلنشین مختص خودشونو دارند.
تا جاییکه میدونم میشه تقریبا هر صدایی رو با آلات موسیقی در آورد هر صدایی که از هنجره ی ما ادا بشه با آلات موسیقی میشه تا حدی تکرارش کرد
خب اینجا این بحث هست که صدای انسان هم که باهاش آیات قرآن خوانده میشه با توجه به نثر آهنگین قرآن میتونه به نوعی جدای از مفاهیم آیات آهنگ دلنشینی رو ادا کنه که میشه این صدا رو با آلات موسیقی هم تا حدی تکرارش کرد
اگر موسیقی به تنهایی رد میشه پس آیا شنیدن آیات قرآن با صدای زیبای شخصی بدون اینکه مفاهیمش رو درک کنیم ایراد داره؟
یا اینکه قرار گرفتن این به نوعی آهنگ دلنشین در کنار مفاهیم عمیق آیات شکل دیگری بهش میبخشه تا در روح ما تاثیر به حق و سازنده ای داشته باشه؟
در اینصورت آیا موسیقی حلال و موسیقی حرام داریم؟
پس چرا در حدیثی که از امام صادق(ع) نقل شده داشتن آلات موسیقی حرام اعلام شده؟
پیغمبر(ع) اجازه نمیداد حتی در میدان جنگ برای روحیه بخشیدن به یارانش با طبل آهنگی نواخته بشه و شعر حماسی خوانده بشه که یارانش با عقل و اختیار برای رفتن به میدان جنگ تصمیم بگیرند.
با توجه به اینکه ائمه ی معصومین(ع) عقلی فراتر از عقل ما داشتند و بدون علم سخن نمیگفتند پس چه چیزی بین همه ی اینها نهفته هست؟
ترکیب زیبایی ظاهری آیات قرآن با مفاهیم عمیق و حق قرآن که به دنبالش زیبایی خاص و عمیقی احساس میشه چه نتیجه و عکس العملی روی روح انسان داره؟
اگر شخصی که صدای زیبایی داره مثلا اشعار سعدی رو بخونه اینم جدای از مفاهیم کلمات و ابیات و کل شعر به نوعی موسیقی میشه با این تفاوت که این آهنگ موزون توسط تارهای صوتی انسان نواخته میشه که تا حدی میشه با آلات موسیقی تکرارش کرد
پس چرا داشتن آلات موسیقی رد شده؟
مرز کجاست؟
مثلا آب هم نوشیدنی هست مشروب هم نوشیدنی هست
ولی مشروب بخاطر الکلش که به عقل صدمه میزنه و عقل رو از انسان دریغ میکنه حرام اعلان شده
موسیقی چیکار میکنه که حرام اعلام شده؟
توکل به خدا در حد توان خودم سعی میکنم در پستی دیگر جوابی برای این مسئله داشته باشم که البته اگر جوابی به نظرتون رسید ممنون میشم بیان کنید که شاید بتونیم به جوابی منطقی برسیم
یا علی
+ امروز 18/12/1389 هست..
پدر محترم این وبلاگ نویس بزرگوار امروز صبح از پل مرگ گذشت..
امروز 18/12/1389 هست
من به روح این پدر درگذشته عرض میکنم خدانگهدار خدانگهدار خدانگهدار
خداوند ارحم الراحمین هست
یا ارحم الراحمین
الان ساعت گوشی من 20:49 رو نشون میده
ایشون الان ، همین الان چیکار می کنند... شب اول هست.. مسئولیتی که به دوش انسان گذاشته شده...
این شب برای همه ی ما فرا میرسه هممون..
خداوند ارحم الراحمین هست
عزیزان فاتحه ای نثار روح پدر درگذشته کنیم..
بزرگ و کوچیک پر رنگ و کم رنگ هر کس که باشیم بالاخره مرگ ظاهرمون رو برمیداره و شخصیت واقعیمون نمایان میشه روحی که ساخته شده و در پیشگاه خداوند بزرگ قرا میگیره
خدا ارحم الراحمین هست
یا حسین بن علی
یا الله یا الله یا الله
+ چند روزی...
عزیزان اگه چند روزی دیر جواب دادم معذرت میخوام
بخاطر خستگی و ضعف باید استراحت کنم
یا علی
+ موسیقی
بسم الله الرحمن الرحیم
عموما سخت ترین و مهمترین قسمت در انجام دادن کارهامون مدیریت خودمون هست حتی در نوشتن طرز فکرمون و چیزی رو که میخواییم بیان کنیم
از کجا شروع کنیم با برقرار کردن چجور جوی! ارتباط شخصیتمون با مطلبی که میخواییم بگیم میزان استقلالش از پیش داوریها و تعصب ها و مفاهیم غلط که با فرهنگ جاری جامعه بهمون القا شده
عادل بودن کار سختیه
استفاده از اجزای شخصیت از خشم از مهربانی از واقعیاتی که درونمون نقش بسته از طنز و از ناراحتی.. و در همه حال طرفدار حق بودن حتی به قیمت شکستن خودمون
الان کاری که میخوام بکنم نشون دادن طرز فکرم به شماست که اینطور با شما ارتباط برقرار کنم
و دلیلم برای انتخاب این روش این هست که اگه چند پست قبلیم رو نگاه کنید متوجه میشید که بخاطر بحث هایی که داشتم جو وبلاگم سنگین شده که خلاف خواسته ی قلبی من هست من دوستی و همراهی رو ترجیح میدم
الان سعی دارم با احتیاط بحثی رو درباره ی موسیقی شروع کنم که اصلا دوست ندارم جوی سردتر حاکم باشه و فقط سعی دارم حرف حق رو بزنم بخاطر عزیزانی که میتونه در تصمیم گیریشون تاثیر داشته باشه
بعضی از عزیزان وبلاگ نویس بخاطر سطح نوشته هاشون ، طرز برخورد با وقایع جاری و ظاهرا طرفدار حق بودنشون باعث میشن طرز فکرشون در خواننده های زیادی تاثیر و در موارد خیلی زیاد مقبول باشه
چند وقت پیش وبلاگ نویسی درباره ی موسیقی متنی نوشته بود که میخوام در موردش بنویسم
اگر با نوشته های قبلی من تا حدی آشنا باشید حتما متوجه هستید که من خودم موافق این دولت نیستم
خب
درد رو ببینید
در مورد ظلمی که در حق کسی میشه در مورد ناعدالتی در مورد انسان و انسانیت قلم فرسائی ها میکنن جملات شیوا احساسات متعالی افسوس و ناراحتی ها از پایمال شدن حق ابراز میدارند ولی خودشون به عدالتی حتی در سطح خیلی ساده تر پایبند نیستند!
درد نیست؟
آیا کلا ما ایرانیها انتقاد ناپذیریم؟؟
به وبلاگ آقایی رفتم که در مورد موسیقی پستی گذاشته بودند که اعتراض کردم کامنت منو نشون دادند و در جواب برای من نوشتند متعصب دینی!
که با توجه به ترکیب کلمات جوی که در جامعه جریان داره یعنی منظورشون از متعصب همون جاهل هست یعنی من چشم بسته بدون آگاهی کافی حرف زدم که منجر شد به این که با بی ادبی با من برخورد کنند
یادمون باشه در هر شرایطی حتی در بحث با مخالفینمون ادب رو از دست ندیم که به نظر من یکی از نشانه های داشتن شخصیت ادب هست
من با ایشون بحث کوتاهی کردم که ایشون کامنتهای منو نشون ندادند چرا؟ من با حفظ ادب و احترام مستقیم اعتراض کردم ولی نشون نداند و همین آقا در مورد عدالت پست میذاره
باید پرسید کدام عدالت؟ عدالتی که با طرز فکر و عقیده ی شما تعریف شده؟ شما حتی کامنتی که اعتراض به شماست رو نشون نمیدید حالا اگر شما قدرت در مراتب بالاتر داشتید چه میشد!!
بدون جانبداری کورانه بدون تعصب قضاوت کنیم این درد نیست؟
مقدمه ی من طولانی شد که بپردازیم به بحث کوتاهی که درباره ی موسیقی میخوام بکنم
توجه داشته باشیم خواننده ی عزیز اگر صاحب فرزندی هستید یا انشالله در آینده خواهید شد اگر مسئولیت پذیر هستید دغدغه ی زیادی در مورد ساختن شخصیت فرزندتون خواهید داشت تلاش برای موفق بودنش هزینه گذاشتن حتی در حد لحظات گرانبهای عمر خودتون نگرانی و اضطراب برای ساختن انسانی که فرزند شماست و شما در موردش مسئول و حساس هستید
روان انسان بسیار ظریف و حساس هست تربیت یکی از مهمترین ارکان برای ساختن فرزند شماست
این سوال که آیا موسیقی خوب هست آیا برای فرزند من یکی از بهترین گزینه هاست؟ که در سنین پایین کلاس موسیقی یکی از عوامل پیشرفت فرزندم باشه؟
دین چه میگوید؟ چرا؟ از لحاظ فلسفی روانی چه باید کرد؟
اول اینکه یادمان باشد زمانی برده داری اینقدر تثبیت شده بود که حتی تا جاییکه میدونم دانشمند بزرگ ارسطو هم برده داری رو تجویز کرده بود پس چیزی که اکثریت قبولش دارند حق نیست
اگر موسیقی روان انسان رو شفاف میکنه اگر ثمر بخش هست پس باید موسیقیدانان بزرگترین روانشناسان و انسانشناسان باشند یک دانشمند درست حسابی که دنیای موسیقی بهمون تحویلش داده باشه رو جستجو کنیم! چه کسی؟
اینکه دانشمندان بزرگ در کنار تحقیقات علمی در مورد موسیقی هم تحقیق کردند جدا از اینه که موسیقی بطور مطلق معرف یک دانشمند و انسانشناس و فیلسوف و روانشناس بزرگ باشه!
هگل شوپنهاور.. و خیلی از دانشمندان اسلامی توی کار موسیقی موندن که چیکار میکنه و چرا
که آقایی میاد در مورد موسیقی مینویسه و برای انسانهایی تکلیف تعیین میکنه! راه نشون میده! باید پرسید شما از کدامین چشمه ی جوشان محظوظ هستید که برای انسانها راه نشون میدید؟ پیامبر هستید؟ عالم هستید؟
با عقل؟ با منطق؟ موسیقی خود عقل رو مست میکنه و بقول شوپنهاور: "موسیقی چیز خوبی است. ولی متاسفانه به آن اندازه که باید، ما را از واقعیت دور نمی سازد."
با دین؟ خود دین در کل با چیزی که منجر به از دست دادن عقل حتی در حد و لحظات کمی باشه باهاش مخالفه
در پست خود مینویسد من کاری با اینکه دین چه گفته ندارم! پس شما چه باشید که برای انسانها راه نشون بدید و برای عزیزی بنویسید که عزیزت رو بذار فلان کلاس موسیقی!! شما چی هستید؟
و اما بپردازیم به بحث کوتاه و کلی در حد چند سطردر مورد موسیقی:
تا جاییکه متوجه شدم موسیقی نمیتونه واقعیتی رو درون ما وارد کنه در واقع واقعیتی که از پیش درونمون تعین یافته است رو موسیقی تحریکش میکنه و به صفحه ی خودآگاه ذهن وارد میکنه خب سپس چه؟ رها میکنه!
دقت کردید هنگام گوش دادن به موسیقی بعد از گذراندن حالات وجد و نشاط اولیه بعد از مدتی یک احساس ارضاء نشده درونتون مشاهده میکنید؟ حس نرسیدن سردرگم ماندن
مثل اینکه موسیقی شمارو تا چشمه ی آب میبره بعد بدون اینکه آبی بده رهاتون میکنه
انرژی ذهنی و روانی شما بیهوده مصرف میشه!
جای بحث زیاد هست و نمیخوام متنم زیاد بشه تا خواننده در اولین نگاه از خوندنش منصرف بشه حتی در عرفان هم سماع رد شده
پیشنهاد میکنم کتاب "موسیقی از دیدگاه فلسفی و روانی" به نوشته ی علامه محمد تقی جعفری رو بخونید
با مطالب مفید زیادی بخورد خواهید داشت من به اندازه ی خودم از این کتاب برداشت کردم و کوچک بودن طرز تفکر من دلیلی بر محدود بودن این کتاب مفید نیست
دقت داشته باشیم تریبت کردن فرزندان کار بسیار دشواری هست اینکه مثلا کودکتون رو نذارید کلاس موسیقی همه ی مشکلات حل میشه اینطور نیست باید بسیار دقت کرد مخصوصا اینکه به نظر من سیستم جاری در جامعه ی ما کفایت تربیت کردن فرزندان شمارو نداره
و بالاخره اینکه من خودم در حد خیلی کمی به موسیقی گوش میدم در ساختارهاش دقت میکنم خیلی وقتا دنبال جواب سوالاتم میگردم ولی اینطور نیست که برای کسی با سلیقه ی نادرست تکلیف تعیین کنم
و در آخر قصد دارم چند سطری از آخرای کتاب علامه جعفری رو اینجا بیارم:
...موسیقی با حقیقتی سر و کار دارد که تمامی موجودیت آدمی، سعادت و شقاوت دنیوی گذرا و اخروی جاودان خود را از آن او می داند و آن «نفس» یا «روح» ، «من» یا «شخصیت جاودانی» او است.
لذا هیچ صاحب نظری و متفکری که خود را در این زندگانی مسئول می داند، نباید بدون تامل و دقت و با مقداری دلایل توجیهی، تکلیف «نفس» یا «روح» انسانی را با پدیده ی موسیقی یکسره نماید. حتی اگر بر فرض، معلومات و تحقیقات ما درباره ی موسیقی به حدی رسید که اثبات کردیم موسیقی بر دو نوع تقسیم می گردد: مفید و مشروع و غیر مفید، و منظور از غیر مفید همان پدیده ی ناسالم است و لهو و لعب و ممنوع می باشد، با اینحال، حرکت انسان ها را در مرز سهم این دو نوع با احتیاط تلقی کنیم؛ زیرا جاذبیت خود موسیقی مقتضی تعدی و تجاوز از مرز به داخل منطقه ی ممنوعه در ذات خود می باشد.
یا علی
+ بعد از سفر
سلام عزیزان و دوستان خوبم
مسافرت بودم همونطور که در پست قبل هم اشاره کرده بودم
خداروشکر که عزیزانی چون شما دارم ممنونم از شما بخاطر کامنتاتون
به نظر میاد اگه بخوام اینجا چیزی مناسب بعد از مسافرتم بنویسم تجربیات تازه ، تلخ و شیرین این نوبت سفرم هست که تموم شد و همچنان با توکل به خدا سفر زندگی ادامه دارد...
پسر عموم ازدواج کرد ایمان کسی که برام مهمه و دعا میکنم به همراه همسرش بهترینا سهمشون از دنیا باشه و تاجاییکه میدونم الان ماه عسل هستند
لحظات زیبایی بود پیوند دو زندگی حال و هوای مقدس خودشو داره ایمان شده بود مرد مهربان خانواده! احساسی که تا حالا در موردش نداشتم به نظر همسر بسیار نرم و مهربان و در عین حال جدی با زندگی میومد
راستش نوشتن دیگه حال و هوای خاص خودشو داره انتخاب خودمه که از جزئیات بنویسم یا کلیات
و یا هر کدوم که برام مهمتره میخوام خلاف روند طبیعی از تجربیات این سفر ننویسم و چیزی رو که به نظرم مهمتره بنویسم
من توی وبلاگم سعی میکنم زیاد شخصی ننویسم که بیشتر با خواننده همراه باشم اینبار میخوام به سلیقه ی شخصی خودم در مورد کسی بنویسم که تازه گیا خواننده ی سطرهای وبلاگم شده
خواهرم نرگس یکسال از من بزرگتره مثل همسرش استاد ریاضی هست
شاید خیلیا مفهوم واقعی درد رو چشیده باشند و برای لحظاتی توی زندگیشون احساس کرده باشن که به انتهای مفهوم درد رسیدن منظورم دردی هست که با روحمون میزبانش میشیم
مفهوم عجیبیه ساخته ی خدای بزرگ به عجیب ترین شکل ممکن روح انسان رو میتراشه مقدسش میکنه و در عین حال عمقش میبخشه و اگه این درد رو با انسان دیگه ای شریک بشی مهر و محبتی ابدی بینتون وجود خواهد داشت که به همون اندازه که وجود داره از بین نمیره حقیقتی که انگار آفریده ی ظریف و مستقیم خداوند هستش
نرگس برای من این شخص هست
با اینکه از هم دوریم با اینکه یواش یواش وقت مادر شدنش هست و منم دایی! و وارد دنیای آدم بزرگا میشیم و نوبت بزرگی کردن ما هست با همه ی اینها کنجکاوم بدونم این مهر خواهری و برادری در این دنیا در نهایت چه مفهومی به خودش میگیره با گذر از مراحل متفاوت زندگی در این هستی باشکوه چه لباسی به تن خواهد کرد و سرانجام وجودش به چه شکلی در خواهد آمد
در نهایت نوبت ما هم تمام خواهد شد و رهسپار ابدیت خواهیم شد و نوبت محمد و نرگسی دیگر خواهد رسید
دنیا خیلی باشکوهه روند ساخته شدن خداوند چقدر بزرگه پناه میبرم به خود مهربانش
به ایشون خوشامد میگم و امیدوارم الان با خوندن این سطرها تبسمی روی صورتش نقش بسته باشه
از همه ی شما عزیزان ممنونم دست به دست هم بدیم و سعی کنیم برای زندگیمون مفهوم واقعی رو پیدا کنیم و حرکت کنیم
یا علی


نظرات ()